منتخب 8/4/1389
هی غزل می نویسم از چشمت بس که چشمان تو غزل خیز است
بند بندم دوباره امسال از حسرت دیدن تو لبریز است
غزلم مثل خاک نیشابور هوس حمله ی تو را دارد
آنقدر تشنه ی رسیدن توست بیت بیتش قنات و کاریز است
حمله کن تا تصرفش بکنی در دروازه ی غزل باز است
چند قرن است خاک نیشابور تشنه ی چشم های چنگیز است
حمله کن گوش من نمی شنود سوره های پیمبرم را که
آیه آیه سفارشاتش از شر چشمان او بپرهیز است
حمله . . . نه من همیشه تب دارم اعتنایی نکن به این اشعار
تب هزیان گرفته ام هر چند رگه ام از تباز تبریز است
تو بهاری به ایل خودت برگرد من به دردت نمی خورم آخر
گرچه اردیبهشتی ام اما چهار فصلم همیشه پاییز است
من تو زوج های . . . نه آقا من و تو فرد های خوشبختیم
با دو فرهنگ زد هم که فقط خاک چشمانشان غزل خیز است
منصوره فیروزی





